تبليغاتX
اخدودی
فتوبلاگ مهدی گنجی (درباره خودم, فیلم و عکس)
توی پستهای قبلی عکسی رو با عنوان "عاشوراده" گذاشته بودم. دوستی به نام "فضول خان

که نمی شناسمش، برام این نظر رو فرستاده بود:

"میان عکاس خوب بودن با باسواد بودن فاصله ای هست!"

حق کاملا با اونه عاشوراده رو "آشوراده" می نویسند،

داشتم فکر می کردم که من از کجا باید این رو می فهمیدم؟!

ازت ممنونم "فضول خان"!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 20:47  توسط مهدی گنجی   | 

ماسوله - ساعت چهار صبح

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 1:27  توسط مهدی گنجی   | 

عاشوراده (آشوراده)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 1:17  توسط مهدی گنجی   | 

يادداشت رخشان بني اعتماد به بهانه برگزاري جشنواره سينما حقيقت

رخشان بنی اعتماد با ارسال نامه ای دیدگاهای خود را درباره جشنواره سینما حقیقت و عملکرد مدیریت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی تشریح کرد .
به گزارش خبرنگار ایلنا متن نامه که نسخه اي از آن در اختیار این خبر گزاری قرار گرفته است به این شرح است :
جشنواره سینما حقیقت برگزار شد و بر اساس آن چه که در خبرها آمد، محمد آفریده از مرکز گسترش خواهد رفت. حال در این شرایط راحت تر می توانم نظرم را در باره وقایع اخیر سینمای مستند بنویسم.
تحریم سومین دوره جشنواره سینما حقیقت که خود یکی از امضا کنندگان بیانیه آن بودم، واکنش های زیادی به دنبال داشت.
متاسفانه حقیقتی مسلم که دلیل چنین تصمیم گیری مهمی بود با موضع گیری دفاعی از سوی مرکز گسترش، طبیعتا به نقد عملکرد همان سازمان کشیده شد و داستانهای بعدی را در پی آورد.
بی آن که در پی ارائه تحلیلی از بیانیه تحریم این جشنواره باشم،معتقدم این تصمیم نه به صرف یک واکنش و اثرگذاری کوتاه مدت بلکه بازتاب یک واقعیت نه چندان پنهان گذشته و کاملا آشکار فعلی است که باید به عنوان بحثی جدی همچنان پی گیری شود:بحث "سینمای مستند و مسئولیت و محدودیت های آن ".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 19:56  توسط مهدی گنجی   | 

دوستان عزیز

متن بیانیه تحریم ارمانو اولمی را به انگلیسی و فارسی ببینید

"It has come to my attention that one of my films has been programmed for screening at the 26th international short film festival in Iran.  
  In solidarity with the peaceful Iranian people and independent filmmakers and other artists who are being persecuted, I do not wish any of
  my work to be shown in a festival in the Islamic Republic of Iran.  
I do not take part in Festivals in Countries where there is a war against Anybody and such crimes against humanity are taking place.
I am taking part ONLY in those Festivals in Countries WORKING for PEACE.
Any participation of my work in festivals in the Islamic Republic of Iran is therefore against my wish.
I wish peace, independence and freedom for my Iranian brothers and sisters."
  Ermano Olmi
 

------------------------------------------------

به اطلاع من رسیده که یکی از فیلم هایم در برنامه ی نمایش بیست و ششمین فستیوال فیلم کوتاه در ایران قرار دارد.

در همبستگی با ملت صلح جو و فیلمسازان و سایر هنرمندانی که تحت محاکمه هستند، من مایل به نمایش هیچیک از کارهایم در هیچ فستیوالی در جمهوری اسلامی ایران نیستم.

من در فستیوال هایی که در کشورهایی برگزار می شود که در آن کشورها جنگی علیه کسی و این گونه جنایات علیه بشریت در حال انجام است شرکت نمی کنم.

من فقط در فستیوال های کشورهایی که برای صلح کار می کنند شرکت می کنم.

در نتیجه هر گونه شرکت کردن کارهای من در فستیوال های جمهوری اسلامی ایران بر خلاف میل من است.

برای تمامی برادران و خواهران ایرانی خودم آرزوی صلح، استقلال و آزادی دارم.

ارمانو اولمی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 23:9  توسط مهدی گنجی   | 

تا چند روز پیش می گفتند که استقبال از جشنواره سینما حقیقت خوب بوده است.

حالا خبر می دهند که به دلیل تقارن اختتامیه سینما حقیقت با جشنواره رضوی (طبق اصول جدید تقویم نگاری ۲۸ مهرماه با ۳ آبان ماه منطبق است) این مراسم با هم تلفیق شده است.

اگر همین جوری از این جشنواره ها استقبال بشه امکان داره اختتامیه سینما حقیقت رو با اسکار یکی کنند اونوقت شاید چند تا بازیگر خوش تیپ رو روی صندلی ها بشه دید!

عجب حقیقت پیچیده ای داره این سینما حقیقت!

http://www.art.yjc.ir/NewsDesc.aspx?newsid=233832

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 22:24  توسط مهدی گنجی   | 

شاید به آنجا رسیده باشیم که خواننده می خواهد:

محسن نامجو تقاضا کرده اگه آلبوم جدیدش را دانلود می کنید معادل هزینه خرید آن وجهی به موسسه محک تقدیم کنیم.

لینک دانلود: 

http://amomory.persianblog.ir/post/1608

فکر کنم همه ما این حد اقل کار را می کنیم.

سایت محک:

http://www.mahak-charity.org/internal.php?section=km

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 23:59  توسط مهدی گنجی   | 

مدتهاست که جمع کردن فیلمهای آرشیوی و مستندهای تاریخی و اجتماعی ایران و استفاده از آنها در فیلم های مستند برایم مهم و جدی ست. وقتی به آنها نگاه می کنم اگر چه صامت هم باشند صدای آدمهای جلو دوربین را می شنوم و همه چیز مثل لحظه فیلمبرداری برایم زنده می شود، رنگ می گیرد،  در جلو چشمهایم رژه می رود و حقیقت تاریخی خود را بعد از گذشت سالها دوباره جلوه گر می کند: تصاویر شاهان سیبیلو در دوره قاجار و مردم خر سوار، نماهای ملی شدن صنعت نفت، جنگ جهانی، کودتای بیست و هشت مرداد، امام خمینی در فرانسه، انبوه پلانهای پیروزی انقلاب و نگاه های رزمندگان کشور در جنگ هشت ساله به دوربینهایی که ویز ویز از کنارشان گلوله رد می شود و بعضی وقتها به زمین می افتند.

 حالا همه ما می توانیم به تصویر دستهای صدام در حال پاره کردن قرارداد 1975 نگاه کنیم و شروع جنگ را برای کودکمان توضیح دهیم! چرا که تصاویر مستند یک حقیقت یکه تاریخی هستند. بر اساس آنها قضاوت می کنیم و تاریخ را بدون خط و خش برای آیندگان تر و تازه نگه می داریم.

همه این تصاویر با فشار دادن دکلانشور دوربینها توسط عکاسان، فیلمبرداران و مستند سازان این کشور ثبت شده اند که هر کدام بنا به دوره تاریخیشان رنگ، بافت و کیفیت زیبایی شناختی خاصی دارند، از فیلمهای ابراهیم خان عکاس باشی گرفته تا گروه چهل شاهد...

 امروز وظیفه ماست که این تصاویر را حفظ کنیم و در صندوقچه هزار قفله نگه بداریم چرا که بعضی وقتها گوش شیطان کر، کم و زیاد می شوند یا بنا به مصالحی حقیقت موجود در آنها غیر قابل پخش!

حالا شما با عقل و منطق خودتان قضاوت کنید ( عقل و منطقی که همیشه همراه شماست حتی در سفر!!) اگر کسی بخواهد در قرن 21، قرن تصاویر دیجیتال با کیفیت بالا، مستندی به شیوه سینما حقیقت  cinema variety) ( از اتفاقات اخیر اجتماعی سیاسی ایران بسازد، با کدام تصویر و با چه کیفیتی می تواند این کار را انجام دهد؟

شاید سازنده فیلم آنقدر پول داشته باشد که هزاران سیاهی لشگر را در دکورهایی مانند خیابانهای تهران بازسازی کند و از آنها فیلم بگیرد، اما یادتان باشد حتما باید کیفیت صدا و تصویر را به افتضاحی فیلمهای قبل از میرزا ابراهیم خان نزدیک کند. حالا ذهن همه مردم دنیا به دیدن تصاویر خیابانهای ایران با دوربینهای موبایل عادت کرده و گریزی از کیفیت کم آنها نیست.

یک سوال؟

پس این همه تصویربردار و مستند ساز حرفه ای کدام جایی بوده اند؟ پس من کدام جایی بوده ام؟

شما شاید ندانید، ولی وقتی کارد سلاخی بین انقلاب و آزادی در پنج سانتی متری گلویت قرار می گیرد قلب آدم از کار می افتد چه برسد به دکمه ریکورد دوربین!

به همین خاطر است که حالا برای رسیدن به سینما حقیقت باید تصاویر موبایلهای مردم کوچه و بازار را روی پرده انداخت.البته اگر حقیقتی وجود داشته باشد!  دیگر کسی مانند هزاران سال پیش روی بومهای سنگی اتفاقات اطرافش را نقاشی نمی کند، حالا دیگر تصاویر مستند حقیقت تاریخ را به همه دنیا نشان می دهند و با سرعت نور خانه به خانه دهکده جهانی را طی می کنند اگر چه مستند سازان می ترسند دستشان را به دوربینشان ببرند دوربینی که قرار است حقیقت را ثبت کند.

حالا باز هم خودتان قضاوت کنید برگزاری جشنواره ای با نام " سینما حقیقت" آیا می تواند حقیقت مستندی از این مملکت را بازنمایی کند؟

بیانیه و نوشته های مرتبط:

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1388103&Lang=P

http://makan-mehr.blogspot.com/2009/09/blog-post_7146.html

http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=-1718302565

http://www.etemaad.ir/Released/88-07-07/184.htm

http://www.peykemostanad.com/1388/RS-Tahrim.htm

http://www.khabaronline.ir/news-19657.aspx

 

       

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت 2:1  توسط مهدی گنجی   | 

اول یه صدای عجیبی مثل خرخر شنیدم. آره انگار زمین داشت خرخر می کرد بعد تخت خواب  شروع کرد به تکون خوردن. فکر کردم زنم داره گوشاشو می خارونه، چشمامو کمی باز کردم ولی دیگه کار از کار گذشته بود. یکی از تیر آهن های سقف از جاش در اومد و محکم خورد رو تخمم. درد عجیبی همه ستون فقراتم رو پر کرد. درست  نمی تونستم نفس بکشم. کم کم حس کردم از کمربه پائین دارم آروم میشم. دیگه درد نمی کرد و فقط کمی می سوخت.

 به این خواب عادت کردم، مدتهاست. اسمش رو گذاشتم خواب زلزله . به خاطر همین بدون نگرانی چشمام رو باز کردم. زنم خواب بود و خنکی کولر بدنم رو کمی بی حس کرده بود. ساعت حدود 9 بود. دیرم شده بود و باید خیلی سریع خودم رو به اداره می رسوندم .همین که سعی کردم از جام بلند بشم و برم توالت، اول یه صدای عجیبی مثل خرخر شنیدم. آره انگار زمین داشت خرخر می کرد. بعد تخت خواب  شروع کرد به تکون خوردن. مطمئن بودم که زنم خوابه و گوشاشو نمی خارونه. ولی اینبار واقعا داشت دیوار کنار تخت خواب خراب می شد. بدون کوچکترین حرکتی منتظر شدم تا تیرآهن بیوفته روی تخمم. صدای خرد شدن شیشه ها رو بدون هیچ دردی  حس کردم.

نه، انگار واقعا تیرآهن نمی خواست تخممو له کنه. از این فرصت استفاده کردم و به سرعت از جام پریدم و زنم رو از روی تخت کشیدم توی هال. اون هاج و واج مونده بود. اگر چه از جریان خوابهای زلزله من خبر داشت ولی  انگار اونم قبول کرده بود که واقعا داره زلزله می آد.صدای خراب شدن دیوار و خرد شدن شیشه همچنان ادامه داشت، ولی هیچ تیرآهنی پائین نمی افتاد و خونه همچنان هر چند ثاتیه یک بار می لرزید

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 4:48  توسط مهدی گنجی   | 

۱۰۰ ثانیه - به روبرو نگاه می کنید. به اعداد سبز رنگ. به چراغ راهنمایی که هر لحظه به شما نزدیک می شود.

۹۵ ثانیه - دنده را عوض می کنید.

۹۰ ثانیه -  با یک پیش بینی سر دستی کاملا مطمئن می شویدکه به اندازه کافی وقت دارید تا با سبز بودن چراغ از چهار راه پر ازدحام رد شوید.

۸۵ ثانیه - برای یک پیر زن عابر پیاده نگه می دارید و او را  سوار می کنید/ نهایت ۱۰ ثانیه وقت بگیرد حالا کو تا ۷۰ .

۷۰ ثانیه - دنده را عوض می کنید و خیلی گاز نمی دهید. ۷۰ ثانیه تا قرمز شدن مانده است و ۲۰ متر تا چهارراه زیر نور سبز شماره انداز.

۶۵ ثانیه - اتوموبیل پشت سر بوق می زند و چراق می دهد/ ناراحت است که چرا نزدیک چراغی که تا ۶۵ ثانیه دیگر روشن است تند نمی روید.

۶۰ ثانیه - ۱۰ متر مانده است.

۵۹ ثانیه - چراغ قرمز می شود.قرمزه قرمزه قرمز. ترمز می کنید.

 

۱۲۰ ثانیه به رنگ قرمز چشمتان را پر می کند.۱۲۰  ثانیه ای که حالا ثابت است و هیچ علاقه ای ندارد به ۱۱۹ رضایت بدهد.

 پیر زن پیاده می شود و می رود و کلمه ای هم نمی گوید. تا به آنطرف چهار راه می رسد باز هم  ۱۲۰ قرمز رنگ خیال ۱۱۹ شدن ندارد.

ماشین پشت سری حالا بیشتر بوق می زند از آن بوقهایی که صدای گاوهای حشری می دهد. در اتومبیلش را باز کرده و شاید می خواهد تاوان علافی اش را با من حساب کند. 

نتیجه اخلاقی - اجتماعی - سیاسی - فرهنگی - هنری : در کشور ما برای چند ثانیه از زمان پیش رو می توان برنامه ریزی کرد در حالی که داری مستقیم به ثانیه های روبرو نگاه می کنی؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 0:46  توسط مهدی گنجی   |